تبليغاتX
موزمارهای ایرونی

موزمارهای ایرونی

هر چی عشقت میکشه از کرم ریزی تا + بازی. یعنی حله

افتخار کنیم یا تاسف بخوریم؟

  پروفسوردکتر محمد جمشیدی مدیر برنامه های داخلی ایستگاه فضایی ناسا،
دکترفیروز نادری مدیر برنامه اجرایی سیاره مریخ در ایستگاه فضایی ناسا،
دکترحمید برنجی عضو پژوهشگران ایستگاه فضایی ناسا،
دکترقاسم اسرار عضو هیات مدیره ایستگاه فضایی ناسا،
دکترکاظم امیدوار عضو پژوهشگران ایستگاه فضایی ناسا،
دکترمحمد جمشیدی مدیر کنترل تکنیک ایستگاه فضایی ناسا،
مهندس رضا غفاریان مهندس لابراتوار نیرو محرکه جت ایستگاه فضایی ناسا،
پروفسور دکتر پرویز معین رییس موسسه مرکزی تحقیقاتی دانشگاه ناسا در آمریکا،
پروفسوردکتر صمد حیاتی عضو هیات مدیره ایستگاه فضایی ناسا،
دکترعبد الحمید کریمی در رابطه با ساخت موشک های فضایی در ناسا،
و خانم دکتر مقدم در آزمایشگاه پیشرانش جت در ناسا بر روی رادارها کار می کنند.
حدود 70 الی 80  ایرانی در ناسا فعالیت دارند طبق اخرین اماری که گرفته شده و در روزنامه space چاپ شده, 43 درصد ناسا از پژوهشگران ایرانی می باشد.
به این مساله افتخار کنیم یا تاسف بخوریم؟


 

نوشته شده توسط مغر بادام در پنجشنبه دهم مرداد 1387 ساعت 12:9 موضوع متفرقه | لینک ثابت


 اییییی! ! کی گفته ما گم شدیم؟ شاید بقیه گم شده باشن ولی مغز بادم هنوز در خدمتتونه. چطور متورین؟ این خبر بعد رو که شنیدین. . . من که خیلی ناراحت شدم. چون صداش محشر بود. عشق بود. . .


 

نوشته شده توسط مغر بادام در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 19:40 موضوع خواننده ها و بازیگرها | لینک ثابت


موزمارها گم شدن کمک!!!!

سلام

یه خبر خیلی خیلی خیلی بد

موزمارها گم شدن کمکککککککککککککککک اصلا پیداشون نیست باور کن

ولی اصلا ناراحت نباشین من که گم نشدم خودم اپ میکنم

اول عکس حسین جون

 هرچی باشه من هنوزم توی کف رپ هستم

خب داشتم میگفتم موزمارها گم شدن یعنی مردن به عبارتی

می بینین وبلاگ سوت و کوره وحشت نکنین خودم میام اب و علفش میدم(مگه گاوه؟)

راستی پیشاپیش روز پدر مبارک

******************************

کرم نگو بلا بگو

یه روز طبق در حال جر دادن خودمون بودیم که ببرنمون پارک!

 روز اخر مدرسه سال ۸۶ بود و همه خوشحال بودیم که عید شده و پی دی!

بالاخره بردنمون

همراهامون که بوق بودن و کاری بهمون نداشتن ... ما هم راه افتادیم وسط خلویی های پارک

یه چندتا پسر هی با موبایلاشون ور میرفتن و کلاس می ذاشتن ماهم کلی بهشون خندیدیم

و عین بچه نی نی ها رفتیم قسمت بازی ها البته قبلش رفتیم قسمت وسایل بدن سازیش که

خودمون را له کردیم برگشتیم

سوار کشتی وایکنیگ ها شدیم و رفتیم فضا...خیلی ارتفاع داشت بچه ها بالای کشتی بودن و

وایساده بودن اما من و فوری دوستم وسطش بودیم من که بار اولم بود سکته رو زدم

وحشتناک بود اما وحشتاک ترش این بود که میدیدم دوستم  سمت چپم نشسته و چشماش

رو بسته و گریه میکنه! مگه مجبوری سوار بشی اخه!!!!!!!!

روبه رویی هام هم چندتاشون رنگشون سفید شده بود جیغ میزدن

زشته دختر دبیرستانی ...

خلاصه بار اول تموم شد بار دوم بچه هایی که اون بالاها وایساده بودن دوباره سوار شدن گیر دادن

به من که تو هم بیا منم عین شجاع ها واسه اینکه ترسم بریزه با فوری دوباره سوار شدیم

رفتیم این دفعه بالا نشستیم ۲تا معلمی که همراهمون اومده بودن یکیشون سکته زد از ترس اون یکی

دوباره سوار شد بعد اوج که گرفت من جیغ میزدم بچه ها هم الکی جیغ میزدن که هیجانی بشه

یهو معلمه برگشت نگای من کرد زد زیر خنده ... خلاصه در طول این ماجرا همش ادای من رو در می اورد

و بهم میگفت مادر شوهر!!!! گفتم یعنی این قدر بدجنس به نظر می رسم؟گفت نه جیغ که می زنی

صدات شبیه مادر شوهر میشههمون موقع یکی از دوستام گفت من شبیه چی حرف می زنم؟

بهش گفت شبیه عروس ها!!!خلاصه عروس هم پیدا کردیم

داشتم میگفتم وقتی کشتی ایستاد یهو دیدیم کلی پسر بچه از پشت میله ها دارن نگای ما میکنن!

دبستانی بودن بیچاره ها! اخه میله ها بسته بود ما از روی میله وارد شدیم با پارتی بازی

بعد میله ها رو واسشون زدن کنار عین خر ریختن داخل ما و میخواستن سوار بشن مدیرشون بهمون گفت

شما یه چیزی بهشون بگین این خطرناکه! ما هم حس مامان بزرگیمون گرفت نصیحتشون کردیم اما پسره ی

پررو گفت من پنجم دبستانم یعنی چی اصلا هم نمی ترسم

ما هم گفتیم بابا شجاع بابا ...

خلاصه سوار شدن ما هم رفتیم بقیه قسمت ها اون معلمی هم که می ترسید اومد همراهمون

معلمه پرسید اینم همون جوریه؟بچه ها هم تریپ اذیتشون گرفت گفتن اره بدتره تازه...یه بار یکی پرت شده

این وسط سرش شکسته...یه بار این درهاش باز شده ... خلاصه معلمه ترسید پیاده شد بعد که سوار شدیم

هی از بالا واسش دست تکون میدادیم تا دلش بسوزه!

خلاصه همه برگشتن مدرسه من و دوستام جیم زدیم موندیم پارک

بعد دیدیم خییلی بی کاریم برگشتیم مدرسه اما قبلش کلی خوراکی خریدیم و زنگ اخر هم معلم دینی

گیر داده بود درس بده اما من وسطش به بهانه های مختلف جیم زدم که زود لو رفتم

برگشتم سر کلاس

بعد از عید هم ادامه مادر شوهر شدن من اتفاق افتاد توسط معلم های دیگه که توی اپ های بعد میگم

خیلی نوشتم خسته شدم شما هم خیلی خوندین خسته شدین

نظر یادتون نره

نویسنده:کرم جهنمی

بابای


 

نوشته شده توسط کرم جهنمی در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت 9:16 موضوع اموزش کرم ریزی | لینک ثابت



www.irLearn.com